/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ف . م

امتحان عشق گه گاهی ساعت بیکاری ام یا درون خلوت بیداری ام هم نشین غنچه ی احساس و دفتر می شوم ! صفحه ها بشکفتن احساس من لحظه ها را سخت شاعر می شوم . تا به عشقم می رسد احساس من دفترم چون مرگ آخر می شود ! آه مرگ دفتر من زود بود گرچه همچون دایره محدود بود در تب احساس نامم بیست بود حیف در عشق این چنین مردود بود[گل]

علی فلسفی

همیشه برایم سوال است اگرقراربود روزی اورانبینم،چراخداخواست که دوسش داشته باشم.

رادمان

سلام، باران گاهی می آیی، می باری، و می شوری و گاه خشکت می زند! گاه هم چون سیل می شوی...

سمانه

سلام وبت مثل همیشه قشنگه

علی

سلام شعر جدید دارم[گل]

khodai

[گل][گل][گل][گل][گل][گل]

علی

>3 خیلی قشنگ بود