مادر

همان پیاده روی قدیمی قدم میزنم

بدون آنکه تو باشی

دستت را در رویایم گرفته ام

قدم میزنم...قدم میزنم...

همیشه همین دلواپسی ها برایم شیرین بوده است

همین که عاشقانه دوستم داشتی

همین که همیشه بی بهانه دلت برایم تنگ میشد

مهربانیت را به هر که گفته ام

...مادر...

مهربانیت را به هر که گفته ام

تاب نیاورد...

تاب این همه مهر از سمت یک نفر

از بچگی تا به امروز دلواپسیت را دوست دارم....



/ 5 نظر / 7 بازدید
علیرضا

سلام آجی باران خیلی قشنگ بود آفرین [دست][دست][دست][دست][قلب]

sahar

سلام دوست عزیزم با مطلب جدید آپم خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید

النا

سلام وبت عالیه خوشحال میشم سر بزنی بهم

علیرضا

در دفتر “دل”،
یادتو سرمشق من است!
یادماهم نکنی،
یادتو “تکلیف” من است!

این نوشته رو یه جا خوندم و گفته بود که واسه 9 نفر بفرستمش: هر چیزی رو که بیشتر از همه می خوای 3 بار تکرار کن و بعد نوشته ی زیر رو بخون:بسم الله الرحمن الرحیم لاحول ولاقوة الا بالله العلی العظیم آمین این پیام رو به 9 نفر بفرست ، آرزوت برآورده میشه! بهدش نوشته بودش :پاک کنی یا نفرستی ممکنه آرزوت برآورده نشه الان ساعت و نگاه کن ، دقیقا 9 دقیقه بعد یه اتفاقی میافته که خوشحالت میکنه..