قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست ، خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به‌ خدا گفته‌

 بود.

هر بار خدا می‌گفت : از قطره‌ تا دریا راهی ا‌ست‌ طولانی ،

راهی‌ از رنج‌ و

 عشق‌ و صبوری ، هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا

نیست.


قطره‌ عبور کرد و گذشت ، قطره‌ پشت‌ سر گذاشت .

قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و

صبوری‌ آموخت.


تا روزی‌ که‌ خدا گفت : امروز روز توست ، روز دریا شدن ، خدا

قطره‌ را به‌ دریا

 رساند ، قطره‌ طعم‌ دریا را چشید ،

طعم‌ دریا شدن‌ را اما...


روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت : از دریا بزرگتر ، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌

 هست ؟

خدا گفت: هست.


قطره‌ گفت : پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم ، بزرگترین‌ را ، بی‌نهایت‌ را.

خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت : اینجا

 بی‌نهایت‌ است.


آدم‌ عاشق‌ بود ، دنبال‌ کلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌

 بریزد ، اما هیچ‌

 کلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را

نداشت ، آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یک‌ قطره‌ ریخت ، قطره‌ از

قلب‌ عاشق‌

عبور کرد و وقتی‌ که‌ قطره‌ از چشم‌

عاشق‌ چکید ، خدا گفت : حالا تو بی‌نهایتی ، چون که‌ عکس

‌ من‌ در اشک‌

عاشق‌ است

 


/ 4 نظر / 10 بازدید
مهدی

چند لحظه سکوت به احترامی عشقی که مرد...

فروش ویژه توافقی

سلام دوست خوبم این سایت youtarh.ir با قیمت توافقی با شما به فروش میرسه مطمن باش تخفیف ویژه ایی دریافت میکنی اگه مایل به دریافت اطلاعات بیشتر داشتی میتونی با این ایمیل در تماس باشی programertak@yahoo.com راستی این دوتا سایت هم با همون قیمت توافقی فروش میره fullweb.ir hosttohost.ir

پویا

وقتی مرابه چشم خودت بنـدمیزنی ما را بــه قـلب آینــه پیــونـد میــزنی گل میکنند وسعت آغوش شاخه ها وقتی به روی باغچــه لبخنـد میزنی ازگوشه های شرقی چشمان روشنت خورشیدرا به سینه ی شب بندمیزنی [گل][گل]

انسان

[دست][دست][دست]وووووووووووووای خیلی دلنشین...وووووووووووووای [قلب][گل][گل][گل][گل][گل]