عاشقانه ای برای خوب من...

خوبِ من؛

در پایانه ی شلوغ دنیا، بی تو خسته و سرگردانم

در این ناکجاآباد ، بدنبال بلیطی می گردم که من را به تو برساند ...

قیمتش را محبت تو درج کرده اند

نمیدانم این قلب سیاه را قابل میدانند یا نه !

خوبِ من

اشکهایم کوچکند و سیاهی هایم بزرگ

آه که در این گستره چه ناتوانم

خوبِ من

دستی برآر و قلبم را از غیر خودت بتکان؛

میدانم ، دستان مهربانت سیاه نمیشوند ،

اما قلبی را درخشان خواهی کرد

قلبی که آن را خرج رسیدن به تو خواهم کرد

وه که عطرِ دستانِ معطرت چقدر نزدیکند ،

انگار همیشه اینجا بوده اند ...

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

شیشه ی پنجره راباران شست ازدل تنگ من اماچه کسی یادتوراخواهدشست...[قلب] زیبابودباران جان...

شهرزاد

هر فردی با یک دفترچه ی راهنما برای ساختن آینده اش به این جهان پا می گذارد. چه بسیارند آنانی که به یاد نمی آورند آن را کجا نهاده اند.

فرناز

تنها وظیفه ی تو در زندگی این باشد: باخودت رو راست باش.[گل]

30na

ali bud.mamnoon[لبخند]

sahar

چه جای سرزنش خود آنگاه که می دانی پیشامد های زندگیت همگی حاصل اعمال تواند وچرا از برآورده شدن خواسته هایت دلگیری؟

مانی

اگر خواهان دیدار کسی هستی که می تواند هر موقعیت ناممکنی را فراهم کند ودور از حرف ها وباور های مردم به تو شادی بخشد در آینه بنگر و این واژه ی جادویی را به زبان آور: سلام

arad....

تفاوت ما با نسل قدیم: آن چیست که بدون آن نمیتوان زندگی کرد اما دیده نمیشود؟ جواب قدیمیا:هوا جواب ما: وایرلس!

فاطمه D.N.A

سلاااااااااام. آپم .... خوشحال میشم بیایی[گل][گل]