ღکتیبه بارانღ

مادر

همان پیاده روی قدیمی قدم میزنم

بدون آنکه تو باشی

دستت را در رویایم گرفته ام

قدم میزنم...قدم میزنم...

همیشه همین دلواپسی ها برایم شیرین بوده است

همین که عاشقانه دوستم داشتی

همین که همیشه بی بهانه دلت برایم تنگ میشد

مهربانیت را به هر که گفته ام

...مادر...

مهربانیت را به هر که گفته ام

تاب نیاورد...

تاب این همه مهر از سمت یک نفر

از بچگی تا به امروز دلواپسیت را دوست دارم....



+ نوشته شده در دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢ ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()