ღکتیبه بارانღ

زندگی سخت نیست...

زندگی سخت نیست… 
 
زندگی تلخ نیست…
 
زندگی همچون نت‌های موسیقی، بالا و پایین دارد
 
گاهی آرام و دلنواز، گاهی سخت و خشن
  
گاهی شاد و رقص آور، گاهی پر از غم. 
 
زندگی را باید احساس کرد…
 
زندگی را باید با همان نت‌های بالا و پایین ساخت
 
تا که از تکرار خسته نشویم
 
تا که دل، گاهی شکستن را یاد بگیرد
 
تا جوانه‌ی احساس، گوشه قلب‌ها خشک نشود…


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


زندگی زیباست....

زندگی زیباست، تماشاییست!

چرا زیبا نمی بینیم؟

چرا گاهی به پای این همه خوبی نمی شینیم؟

چرا با هم نمی خندیم؟

مگر دنیا چه کم دارد؟

ببین این آسمان آبی ست

ببین دنیای ما آکنده از پاکی ست

و خوبی تا ابد پاینده می ماند...

تو باور کن

همین کافیست...!

+ نوشته شده در یکشنبه ٢٩ تیر ۱۳٩۳ ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


از پشت شیشه عینک استاد ،..

از پس شیشه عینک ، استاد ، 

  سرزنش وار به من مینگرد!

 

                                                   باز در چهره ی من میخواند

                                                  که چه ها بر دل من میگذرد...

 

  می کند مطلب خود را دنبال... 

  :" بچه ها عشق ، گناه است ، گناه!

 

                                                  وای اگر بر دل نو خواسته ای،

                                                  لشکر عشق بتازد بی گاه..."

 

  می نشینم همه ساعت خاموش. 

  با دل خویشتنم دنیاییست

 

                                                  ساکتم گرچه به ظاهر اما...

                                                  در دلم با غم تو غوغاییست!

 

  مبصر امروز چو اسمم را خواند ،

  بی خبر داد کشیدم :  غایب...!

 

                                                  رفقایم همگی خندیدند !

                                                  که جنون گشته به طفلک غالب...!

 

  بچه ها هیچ نمی دانستند ،

  که من آنجا و دلم جای دگر...

 

                                                 دل آنهاست ولی درس و کتاب ،

                                                 دل من در پی سودای دگر...

 

  من به یاد تو و آن روز بهار ،

  که تو را دیدم در جامه ی زرد...!

 

                                                تو سخن گفتی اما نه ز عشق !

                                                من سخن گفتم اما نه ز درد !

 

  من به یاد تو و آن خاطره ها... 

  یاد آن دوره که بگذشت چو باد...

 

                                              که در این وقت به من مینگرد ،

                                              از پس شیشه ی عینک استاد...!


+ نوشته شده در شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳ ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


به قول حسین پناهی....

به قول حسین پناهی:



می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تـعطیــل

است" و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت

بدهی، دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیرهشوی

و بی خیال ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت

شیشه ی ذهنت صف کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :  

بگذار منتـظـر بمانند ...

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩۳ ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


بنی ادم اعضای یکدیگرند...

معلم ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ ﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎی ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﻣﻌﻠﻢ

ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑنی ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ، ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:

ﺑنی ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ

ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ

ﭼﻮ ﻋﻀﻮی ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ

ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ

ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧمی ﺁﻳﺪ.

ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌنی چی ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩه ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴتیﺣﻔﻆ ﻛنی؟  

ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ: ﺁﺧﺮﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﺷﻪی ﺧﺎﻧﻪ

ﺍﻓﺘﺎﺩه ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎی ﺧﺎﻧﻪ

ﺭﺍﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭﻫﻮﺍیﺧﻮﺍﻫﺮ و ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ

ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ:

ﺑﺒﺨﺸﻴﺪﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞﺩﺍﺭی ﻛﻪ ﺩﺍﺭی ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩی

ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ!  

ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪﺩﺍﻧﺶﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:

ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ بی ﻏمی

ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩمی

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۳ ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


همیشه...

همیشه برای کسی بخند

که میدونی به خاطر تو شاد میشه...

واسه کسی گریه کن

که می دونی وقتی غصه داری و اشک میریزی

برات اشک میریزه...

برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...

عاشقه کسی باش که دوست داره


+ نوشته شده در جمعه ٦ تیر ۱۳٩۳ ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...

بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم !

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید : تو بمن گفتی :

ازین عشق حذر کن !

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ، آئینة عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا ، که دلت با دگران است

تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن !

متن کامل در ادامه مطلب...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


درس من درس حساب است و کتاب....

درس من درس حساب است وکتاب  

درس عشق وعاشقی یک عشق ناب

درس جمع عشقها تفریق غم

ضرب شادی ها اگر چه بیش وکم

درس تقسیم محبت در جهان

جذر از کینه گرفتن هر زمان

درس من رسم محیطی با صفاست

یک مساحت طول وعرضش از وفاست

درس من خط عمود وقائمه

گفتن حق هر زمان بی واهمه

درس من صحبت زکار مثبت است

نهی از منفی نمودن صحبت است

درس بردار صحیح از ابتدا

سمت مثبت رفتن تا انتها


+ نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


خوشحالی به این میگن...

 

 

خوشحالی یعنی این....

بقیش تو ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه‌شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط باران  نظرات ()


اگر از غمهات روزی 100 بار مشتق بگیری...

اگر از غمهایت روزی صد بار مشتق بگیری

از اضطرابهایت ریشه n ام بگیری

واز ترسهایت بی نهایت حد بگیری

آنگاه خواهی دید که مجموع غمهایت به صفر میل میکند

و lim امید در قلبت بی نهایت میشود

اگر نتوانستی بر مصائب چیره شوی

میتوانی به تعداد دلخواه از هوپیتال استفاده کنی

اگر از آنها حد گرفتی و حد آن مبهم شد

با استفاده از هم ارزی می توان آنرا رفهع ابهام کنی

اگر در اندیشه ات نسبت به مسئله کاملی

مزاحم احساس کردی

اندیشه ات را به جز صحیح ببر

تا ناخالصی های ذهنت را ببرد

وذهنی بدون تشویش به تو تحویل دهد.

اندیشه ات را میان شادی ها قرار بده

تا بنا به قضیه ی قشارروح تو نیز به شادی مطلق برسد

اگر در جزئی از زندگی ات ناپیوستگی احساس کردی

می توان آنرا به نا پیوستگی رفع شدنی برطرف کنی

پس برای مشاهده موفقیت هایت میتوان مجموع شادیهایت

را با استفاده ازانتگرال محاسبه کنی

میتوان از شادی وامید زندگی دنبالهایی بسازی

که حد آن همگرا به زندگی روشنی باشد

واگر در این طریق به راستی ایمانت شک کردی

نا درستی ان شک ها را بابرهان خلف نقص کن

عوامل منفی شخصیت را به زیر قدر مطلق ببر بگذار

تا به تو شخصیت مثبتدهد

از روحت انتگرال بگیر بگذار روح تو مانند مجموعه ای باشد

که بالاترین کران آن خدا باشد

 

+ نوشته شده در شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


اشک عاشق....

قطره‌ دلش‌ دریا می‌خواست ، خیلی‌ وقت‌ بود که‌ به‌ خدا گفته‌ بود.

هر بار خدا می‌گفت : از قطره‌ تا دریا راهی ا‌ست‌ طولانی ،

راهی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری ، هر قطره‌ را لیاقت‌ دریا نیست.

قطره‌ عبور کرد و گذشت ، قطره‌ پشت‌ سر گذاشت .

قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد و هر بار چیزی‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوری‌ آموخت.

تا روزی‌ که‌ خدا گفت : امروز روز توست ، روز دریا شدن ، خدا

قطره‌ را به‌ دریا رساند ، قطره‌ طعم‌ دریا را چشید ،

طعم‌ دریا شدن‌ را اما...

روزی‌ قطره‌ به‌ خدا گفت : از دریا بزرگتر ، آری‌ از دریا بزرگتر هم‌ هست ؟

خدا گفت: هست.

قطره‌ گفت : پس‌ من‌ آن‌ را می‌خواهم ، بزرگترین‌ را ، بی‌نهایت‌ را.

خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت : اینجا بی‌نهایت‌ است.

آدم‌ عاشق‌ بود ، دنبال‌ کلمه‌ای‌ می‌گشت‌ تا عشق‌ را توی‌ آن‌ بریزد ، اما هیچ‌

 کلمه‌ای‌ توان‌ سنگینی‌ عشق‌ را

نداشت ، آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توی‌ یک‌ قطره‌ ریخت ، قطره‌ ازقلب‌ عاشق‌

عبور کرد و وقتی‌ که‌ قطره‌ از چشم‌

عاشق‌ چکید ، خدا گفت : حالا تو بی‌نهایتی ، چون که‌ عکس

‌ من‌ در اشک‌ عاشق‌ است

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


ღ حکم دل ღ

بار آخر ، من ورق را با دلم بُر میزنم ! 

بار دیگر حکم کن ، اما نه بی دل !

با دلت ، دل حکم کن !

حکم دل :

 .

هر که دل دارد بیندازد وسط ، تا ما دلهایمان را رو کنیم ...

... ... دل که رویِ دل بیفتد ، عشق حاکم میشود

... پس به حکمِ  عشق ،

بازی میکنیم .

 


+ نوشته شده در شنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


عکس نوشته...

+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


بیخیال...

همــــیشـه دقــیقآ

وقـــــتی پـُر از حـــرفی

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـه 

دقیقــــا همیـــن وقـــــتا

انقــــدر حـ ـرف دآری

کـــه فقــط میتونــی بگی :

 

“بیخـــیال“…


+ نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


نصیحت اینترنتی

دروغ و خیانت رو هک کن

از انسانیت کپی بگیر و سندت تو ال کن

با صداقت و وفا و معرفت چت کن

از زیباترین خاطره زندگی وب بگیر

تو پروفایل قلبت یه قلب تیر خورده بذار و بگو

عاشق عشق هستی و عاشق عشق باش

در مسنجر قلبت عشق رو اد کن

وبه احساسات عشقت پی ام بده

غم رو دیلت کن

و واژه بدی رو رینیم کن

برای غرورت آف بزار آخه (دنیا دو روزه)

+ نوشته شده در چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


شکسپیر

شکسپیر گفت:

.

.

.

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،


انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...


زندگی کوتاه است ...

 

پس به زندگی ات عشق بورز ...


خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ...


قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن


قبل از اینکه بنویسی » فکر کن


قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش


قبل از اینکه دعا کنی » ببخش


قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن


قبل از تنفر » عشق بورز


زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

+ نوشته شده در چهارشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۳ ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


ریاضی یعنی عشق...

حد: 

عشق تابعی است که وقتی متغیر آن به سمت خدا میل کند

حدش به بینهایت می رسد. 


مجانب: 

مجانب تابع زندگی انسان خداست هیچگاه قطعش نمی کند ودر

بینهایت با او مماس می شود.


مشتق:

انسان کمیتی مجهول است و خدا ضریب آن اگر ازاین مجموعه

مشتق بگیرند فقط خدا می ماند.


دنباله:

انسان دنباله ای است که دامنه اش طبیعتی محدود و بردش 

حقیقتی نامحدود است.


مثلثات:

زندگی انسانها یک معادله ی مثلثاتی است فقط آنهایی که در

وسط مثلث زندگیشان خدا باشد می توانند این معادله را حل 

کنند.

 


+ نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


من از نسل لیلی ام...

مَن از نَسـل لِیلی ام... 

مَن از جِنـــس شـیرینَم...    

مـرا دختر خانـوم مے نـامند   

مـضمونـی کہ (جذآبیتــش) نفـس گیر استــ  

مَن دُخــــــترم...   

با تمام حساسیت های دُخترانه ام... 

با تَلنگری بارانـی میشوم...  

با جُــمله ای رام میشوم...   

با کَلـمه ای عـاشق میشوم...  

با پُــشت کردنی ویـران میشوم...    

با پیـروزی به اُوج میرسم...   

هنوز هم با عروسَـکهایم حَرف میزنَم...   

هنوزم هَم برایِشان لالایی میخوانَم...   

من دُخــترم...   

پُر از راز...   

هرگز مرا نَخواهی دانِــست...   

هرگز سَرچِشــمه اَشکـهایم را نمی یابی...   

هرگز مرا نِمیفَــــهمی...   

مَگر از نَــسلم باشی...   

مَگر از جِنـسم باشی... 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط باران  نظرات ()


خوب من ،هنر در فاصله هاست...

گاندی خطاب به معشوقه اش:
 
 خوبِ من ، هنر در فاصله هاست...
 
 زیاد نزدیک به هم می سوزیم و زیاد دور از هم یخ می زنیم .
 
تو ، نباید آنکسی باشی که من میخواهم ، و من نباید آنکسی
 
باشم که تو میخواهی.
 
کسی که تو از من می خواهی بسازییا کمبودهایت هستند یا
 
آرزوهایت من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین
 
خودت باشی و بشوی برای من ....
 
خوب ِ من ، هنرٍِِ عشق در پیوند تفاوت هاست و معجزه اش
 
نادیده گرفتن کمبودها ...زندگی است دیگر...
 
همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست ، همه سازهایش کوک نیست ، باید یاد
 
گرفت با هر سازش رقصید ، حتی با ناکوک ترین ناکوکش، اصلا رنگ و رقص و
 
ساز و کوکش را فراموش کن، حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی
 
گردد، به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند ، به
 
این سالها که به سرعت برق گذشتند، به جوانی که رفت، 
 
میانسالی که می رود، حواست باشد به کوتاهی زندگی، به
 
زمستانی که رفت ، بهاری که دارد تمام می شود کم کم، ریز
 
ریز، آرام آرام، نم نمک... زندگی به همین آسانی می گذرد.
 
ابرهای آسمان زندگی گاهی می بارد گاهی هم صاف است،
 
بدون ابر بدون بارندگی
 

+ نوشته شده در چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


در جلسه امتحان عشق...

+ نوشته شده در یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۳ ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


من چه رنگی ام؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۳ ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


قلب فقط جای ادم های خیلی خوب است...

قلب، مهمانخانه نیست

که آدم‌ ها بیایند

دو سه ساعت یا دو سه روز توی آن بمانند و بعد بروند.

قلب، لانه‌ ی گنجشک نیست 

که در بهار ساخته بشود

و در پاییز باد آن را با خودش ببرد.

قلب، راستش نمی دانم چیست؟

اما این را می دانم که

فقط جای آدمهای خیلی خیلی خوب است!

برای همیشه…

 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۳ ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


دختر است دیگر

+ نوشته شده در یکشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


♥ پنج وارونه ♥

خواهر کوچکم از من پرسید:  

پنج وارونه چه معنا دارد؟؟... 

من به او خندیدم... 

گفت روی دیوار ودرختان دیدم

بازهم خندیدم

گفت دیروز خودم دیدم  

که مهران پسر همسایه 

پنج وارونه به مینو می داد 

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید 

بغلش کردم وبوسیدم و  با خود گفتم 

بعدها وقتی سقف کوتاه دلت لرزید 

بی گمان میفهمی

پنج وارونه چه معنا دارد...


+ نوشته شده در شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۳ ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()


عشق...

عشق فراموش کردن نیست 

                                                  بلکه بخشیدن است.

عشق گوش دادن نیست

                                        بلکه درک کردن است

عشق کنار کشیدن و جا زدن نیست

                                           بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است


+ نوشته شده در سه‌شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۳ ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ توسط باران  نظرات ()